رضا قليخان هدايت

2069

مجمع الفصحاء ( فارسي )

كجا شدند كنون گو بيا يكى بنگر * شكار كردن باز سپيد و شير سياه عنايت ابدى بر ميانش بست كمر * سعادت ازلى بر سرش نهاد كلاه و له ايضا بر هوا ابر بهارى سيم پالايد همى * بر زمين باد شمالى مشك پيمايد همى گلستان نقاش گشت و نقشها سازد همى * بوستان عطار گشت و عطرها سايد همى دارد از كافور كهسار افسرى بر فرق خويش * نور خورشيد افسر از كهسار بربايد همى هر درخت اندر چمن همچون زنان حامله * بچّه‌هاى رنگ‌رنگ گونه‌گون زايد همى شب همىكاهد چو عمر دشمنان شهريار * روز همچون دولت و ملكش بيفزايد همى و له ايضا اى به رخسار و به عارض آفتاب و مشترى * آفتاب و مشترى را من بجانم مشترى دارى از سنبل نهاده سلسله بر آفتاب * دارى از عنبر كشيده دايره بر مشترى تا نديدم زلف مشكينت ندانستم كه هست * بار تبت حلقه‌حلقه بر جهاز ششترى لاله‌گون روى تو دارد ديدهء من لاله‌گون * چنبرى زلف تو دارد قامت من چنبرى گر به چين از صورت خوبت يكى نسخه برند * بتگران چين همه توبه كنند از بتگرى و له آن بت مجلس‌فروز ما اگر با ماستى * مجلس ما خرمستى كار ما زيباستى گرچه مى خورد است و از مستى بخواب اندر شد است * هم توانستى بر ما آمدن گر خواستى دى ازو در وصل ما را وعدهء امروز بود * كاشكى امروز ما بىوعدهء فرداستى